همه جور دردسر

زمزمه های دلتنگی

بازم دلم گرفته چند روزی که رفتی
میگی به خاطر من از عشقمون گذشتی
اما میخوام بدونم برام اگر چه سخته
بگو دوسم نداشتی حالا نه خیلی وقته
منم همون که عاشقت موندم
نشستمو از عشق تو خوندم
منم همون که توی آوازش
میخواست تو باشی اوج پروازش
آره منم دوباره باز اینجا
یه خسته قدیمی تنها
اگه تمام قلبتو سنگه
دلم برات همیشه دل تنگه
مثل آینه شکستم ، تو ندیدی
صدای شکستنم رو نشنیدی
یادته بهت می ‌گفتم نمی مونی
دیدی آخرش به حرف من رسیدی
پیچک های باغچمون خشک شد و پژمرد
خاطرات ما رو توی قصه ها برد
دلی‌ که حتی به حرف های تو خوش بود
دیدی آخرش چه جور تو دست تو مرد
من رو دادی به بهانه
به یه حرف عاشقانه
چه فروختی من رو آسون
زیر قیمت ، هیچ و ارزون
آروم آروم ، بازی بازی
زندگیم ، دادی به بازی
ما که باختیم و تموم شد
الهی خودت نبازی
تو نبودی ، تو ندیدی
بغض و هق هق نشنیدی
واسه بودن تو موندم
تو چه بی‌ خیال پریدی
رفتی و زدی ، شکستی
گلدون اقاقی ها رو
چه کنم با باغ بی‌ گل
باغ سرده بی‌ بهار رو
مثل آینه شکستم ، تو ندیدی
صدای شکستنم رو نشنیدی
یادته بهت می ‌گفتم نمی مونی
دیدی آخرش به حرف من رسیدی
پیچک های باغچمون خشک شد و پژمرد
خاطرات ما رو توی قصه ها برد
دلی‌ که حتی به حرف های تو خوش بود
دیدی آخرش چه جور تو دست تو مرد
تنهاتر از همیشه
غصه دار تر از همیشه
بغض آلودتر از همیشه
نگران تر از همیشه
دلتنگ تر از همیشه
ناراحت تر از همیشه
چی بگم؟
وقتی هر دوتاییمون فقط زبونی همو خواستیم آخرش بهتر از این نمیشه
وقتی هیچ کدوممون رفتار خودمون رو نگا نکردیم بهتر از این نمیشه
وقتی هر دوتاییمون زدیم ریز قولامون بهتر از این نمیشه
چی بگم؟
من موندمو یه کوله بار تنهایی
برگشتم
اما بی نتیجه
یه جای مسئله واسم گنگه
نمیدونم از طرف کی؟
نمیدونم با چه نیتی
نمیدونم با چه قصدی
فقط اینو میدونم حتی الان باز کاراش برام مهمه و باز کارایی میکنه که منو آزار میده
نمیدونم میدونه یا نه
اما کاش می تونستم تنها چیزی که ازم خواست رو بر آورده کنم
اونم این بود که برو و منو فراموش کن
قشنگ یادمه کجا این حرفو زد
ولی خب منم بی تقصیر نبودم و نیستم
همیشه از شکست می ترسیدم واسه همین هیچ کاری نمیکردم
ولی وقتی میکردم با تمام قوا می رفتم جلو تا حتی 1% جای شکست نباشه
سر خیلی جریان ها من این طور عمل کردم
نمیخواستم یه بار دیگه سر این جریان شکست بخورم
و یه کار احمقانه....
تو حرفای آخر یک سری چرتو پرت گفتم
قشنگ یادم میاد تو چه حالی بودم
قشنگ میقهمیدم دارم به کجا میزنم
اما زدم
اصلا فکر نمیکردم که با اون حرفایی که زد با اینکه اطمینان 100% داشتم که دروغ میگه بازم...
دلم پره
هر دفعه میام تو وبلاگ و مطلب بنویسم شروع میکنم به نوشتن تا وقتی که به خودم میام میبینم اسکرول تکست باکس به حداقل رسیده و باز یه سری حرفامو پاک میکنم
خیلی دلم پره
وبلاگم تنها هم دمی هست که نا امیدم نمیکنه
بعد 7 روز آپ کردن چی دارم بگم؟
یک اینکه فردا ساعت 2 دارم میرم مشهد:
اینقده خوبه بعد 5-6 سال که میخواستمو نمی شد امسال جور شد دارم میرم اونم به چه فلاکتی ولی خب می ارزه
دومیش اینه که آبجی نگاااااااارم رفت
هیییییی خدا اول ... حالا نگار
رفت مالزی!!
من به این بشر خیلی بدی کردم یادم نمیره اون روزایی که هر چی از دهنم میومد بهش می گفتم چرا؟ چون با یکی دیگه کنتاک بودم
ولی هر کجا هست و هر جا خواهد بود در پناه خداوند ان شا الله شاد و پیروز و موفق باشه
سومیش اینه که فردا کنکور دانشگاه آزاد دارم
یاد جوکه افتادم میگن یه یارو سه تا دروغ بگو میگه دانشگاه آزاد اسلامی ( هه هه هه )
از دانشگاه سراسریش که خیری نبردیم خدا کنه آزاد دیگه این یکی تهران رو قبول شم
چهارمیشم که : از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است
دارم راه آبجی الهه رو امتحان میکنم خدا کنه این یکی جواب بده روزی سه تا آلپروزولام میندازم بالا بقول الهه منگی مهدی
ولی هنوز اثر نداشته
درسشم افتاد
چقدر بده یکیو بخوای اما حضورت باعث پس رفتش باشه
خیلی اذیتش کردم اما به جون خودم به جووون خودش دلیل منفی نداشت فقط یکی اینکه منه خاک بر سر بلد نبودم احساساتم رو مدیریت کنم از اون طرف اونم رو رفتارش مدیریت نمی کرد
هیییییی یادش بخیر بهش میگفتم فلانی اول فکر کن بعد یه کاری رو انجام بده از ته شروع نکن دیوووووونه یه جوابی میداد که یادم میرفت میخواستم چی بگم
دلم خیلی براش تنگ شده
واسه نگاه کردنش واسه صداش واسه خودش واسه دیوونه بازیاش
اما
از دستش دادم
بازم هم نتونستم خودمو کنترل کنمو صورتم خیس شد
اما....
هَل مِن ناصر یَنصُرنی؟؟؟
خدایا شکرت
میدونم همه اش بهونه اس
یه دروغ تازه داری
بذار دردامو بگم بهت
حالا که دوستم نداری
تو سرم بلا آوردی
منو از ریشه سوزوندی
تازه جون گرفته بودم
رفتی و پیشم نموندی
بذار این شبای آخر
که برات ترانه میگم
بدونی که ضربه خوردم
حالا یه آدم دیگم
تو منو میخواستی اما
به غریبه دل سپردی
خب دیگه دوستم نداشتی
چرا آبرومو بردی
میدونم دیگه نمیخوای عشقمو
آروم آروم دارم از یادت میرم
بخدا قسم فقط میخوام بدونی
بی تو و چشمای نازت میمیرم
چطور دلت اومد بشکنی قلبمو بری از پیش من
مگه من نبودم که واست میمردم
وقتی نبودی غم تورو میخوردم
نمیدونم چرا اینجوری شد
فقط میدونم ثانیه ثانیه این لحظات خیلی سخته برام هر ثانیه انگار یه ساله !!!
اگه عشق به این معنیه که زنگ بزنی به طرفت بگی حالم ازت به هم میخوره اگه به این معنیه پشت سر عشقت بگی اسکل باحالی بود اگه عشق به این معنیه که با همه خوشو بش کنی جز عشقت اگه عشق به این معنیه که حرفای دلت رو همه بدونن جز عشقت اگه به این معنیه که تمام تلاشت رو کنی تا از هم جدا شین اگه به این معنیه که بهش فقط و فقط دروغ بگی اگه به این معنیه که زیر عهد و پیمان بزنی....
خدایا ترو به بزرگیت قسم اگه عشق اینه منو عاشق نکن !!!
خیلی بده که زمانی که تمرکز میکنی یه حرف رو چهارچوب بندی کنی تو دلتم خوشحال باشی که مخاطبت درست و بی غلط منظورت رو میگیره اما... دقیقا 180 درجه بر عکس میای به یکی بگی فلانی من تو رو واسه فلان و فلان چیز دوست نداشتم من تو رو به خاطر خودت دوست داشتم بعد اون طرف برداشت کنه که اون اصلا منو از اول دوست داشت
خیلی بده آدم نتونه درست حرفش رو برسونه !
وفای شمع را نازم که بعد از سوختن به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد نه چون انسان که بعد از رفتن همدم گل عشقش درون دامن بیگانه می ریزد
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم
منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جابذار به پای عشق من بمون هیچ کسو جای من نیار
مهر لباتو روی تن و روی لب کسی نزن فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من
هیچگاه آخرین نگاهت را فراموش نمی کنم
نگاهی سرشار ازعشق و صمیمیت و محبت
امروز سالهاست که از آن روز می گذرد
ولی تو هر گز بر نگشته ای
صدایت در گوشم زمزمه میشود
و نگاهت در ذهنم مجسم
ولی من تو را می خواهم نه خیالت را