همه جور دردسر

آغوش عشق

تو را دوست دارم

 

love

 

تو را به جای همه آنانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

تو را به جای همه آنانی که دوست نمی دارم دوست دارم

به خاطر نان گرم به جای آویشن و به خاطر نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

 

 

 

دلم تنگه...........

 

 

 

حس می کنم دیگه هر چی از مهر و محبت می دونستم نثارت کردم حالا موندم چی                 

 بگم ولی بازم هیچ چیز جای کلمه " دوستت دارم " رو نمی گیره                

پس بازم می گم یه دنیا دوست دارم ...            

فکر نمی کردم روزی به این شدت عاشقت باشم          

ولی الان روز و شبم شده ...       

زندگیم شده ...         

نفس کشیدنم...       

همه چیزم ...         

یک جا برای زنده بودن دارم اون هم قلبمه که رو قلبم اسمتو حک شده و به یاد تو                    

 می تپه عزیز جونم ، یار مهربونم ، امید زنده بودنم ، فقط می تونم بگم خیلی ماهی ،               

 تو فرشته ای.....

 

 

 

 

دل من....

 

تا عبد دوستت دارم فاطمه

 

 

 

 

دلم برایت تنگ شده است . چقدر ؟ نمی دانم. فقط می دانم که تحمل دوریت  برایم سخت شده است.. نمی دانم .. گاهی احساس می کنم توی ذهنم هیچ چیز نیست .. پر از خالیست...

هستی من چه چیز قرار است اتفاق بیفتد من گاهی از این ندانستن ها احساس خستگی می کنم

دلم می خواهد فرار کنم .. می خواهم به یک جای دور برم .. دور از این همه هیاهو .. جایی که فقط من باشم .. خدا باشد و اگر دلت می خواهد تو . آنجا دیگر از هیچ چیز نمی ترسم .. برایم مهم نیست که کسی رازم را بفهمد آنجا دیگر آخر دنیاس.....

.. متاسفم عزیزم

حرفهایم خیلی پراکنده هستند ولی باور کن نمی دانم چرا هر وقت شروع به نوشتن میکنم  حرفهایم به بیراهه  میروند جمله ی تلخیست .. دل آدم می لرزد .. فرو می ریزد

عشق من باید به تو بگویم من نمی توانم تحمل کنم .. اگر روزی من و تو به نقطه ی ... برسیم من آرزوی مرگ خواهم کرد .تصور اینکه روزی باید تورا به کسی دیگر بسپارم و تقدیمت کنم به کسی دیگر... مرا به مرز جنون می کشاند....

می ترسم ! خیلی می ترسم ! دیگر از صبر کردن .. تحمل کردن .. حرف نزدن سکوت .. شرم و خیلی چیز های دیگر خسته شدم از اینکه اگر هر روز صدایم را بشنوی برایت تکراری شوم ...

ولی... به قول خودت بی خیال فرش دنیا موکت.... به هر حال دوستت دارم دنیای من.

 

 

 

 

 

 

مستم..........

 

 

 

خواهم که بر مویت ، مویت ، مویت
هر دم زنم شانه ، هر دم زنم شانه
ترسم پریشان کند بسی حال هرکسی
چشم نرگست مستانه مستانه ، مستانه مستانه

خواهم که بر چشمت ، چشمت ، چشمت
هر دم کشم سرمه ، هر دم کشم سرمه
ترسم مجنون کند بسی مثل من کسی
چشم نرگست مستانه مستانه ، مستانه مستانه

یه شب بیا منزل ما
حل کن تو صد مشگل ما
ای دلبر خوشگل ما
دردت به جان ما شد
روح و روان ما شد

خواهم بر ابرویت ، رویت ، رویت
هر دم کشم وسمه ، هر دم کشم وسمه
ترسم که مجنون کند بسی مثل من کسی
چشم نرگست مستانه مستانه ، مستانه مستانه

خواهم که بر رویت ، رویت ، رویت
هر دم زنم بوسه ، هر دم زنم بوسه
ترسم که نالان کند بسی حال هر کسی
چشم نرگست مستانه مستانه ، دیوانه دیوانه

 

 

 

 

 

بی تو میمیرم....

 

 

 

وقتی سفره ی احساسم را پهن می کنم ........                

حریص میشوم بر دیدار تو.............                                    

و تو را از میان هزاران دقیقه فریاد میزنم........        










من و تو ......


 

 

 
 
من و تو ای همه ناز !
 
که چکد از نگهم بر نگهت موج نیاز !
 
همچو دو عقربه ی "گاه شماری" هستیم
 
روز و شب در پی هم در تک و تاز
 





خندان


 

 

 

نگاهت را....خندان میبینم

چشمانت را....خندان میبینم

لبانت را....خندان می بینم.

و من....

خوشحالم از همیشه بودن. نه زندگی کردن در هیچ اما پر از خوبی ...

خوشحالم از بودن و ماندن. نه رفتن و دور شدن از هستی و پایان بودن.

 

زندگی میکنم نه با یک نگاه. با یک دنیا حرف و خاطره و خود زندگی.

میخندم به نگاه یک دوست. تا بداند نگاهش دنیاست که خوشحالم میکند. با وجود شناور ماندن در ساحل زندگی

 

 

 









 

 

         تو را دوست دارم
نگاهت را ، کلامت را و آغوش مهربانت را
تو را دوست دارم به اندازه تمام رنگهای زیبای دنیا
نه کم است
به اندازه تمام زیباییهای دنیا
نه باز هم کم است تو را به اندازه تمام دنیا دوست دارم
من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم
در هر نفسم عطرت را حس کردم و با هر ضربان قلبم عاشقانه تو را زندگی کردم
دیگر در پس کوچه های خاطراتت جستویم نکن ، مرا نخواهی یافت
که من در تو محمو شدم

 

 

الهی عشق

 

 

                                           آن هنگام که کشتی طوفان زده ام

در ساحل مهرت آرام گرفت

و دستان نوازشگر تو

مرحم زخمهای روزگار شد

من تورا با تمام وجودم شناختم

ای الهه عشق

ای یار مهربانم

 

 

عشق تو

چگونه باید آغاز کنم حرفهای نگفته دل را ؟
با کدامین رنگ اینبار زندگی را آغاز کنم ؟

چگونه باید این شبهای تنهایی را در درگاه پروردگارم با قلب بپرستم ؟
پاکی کدامین شبنامه زندگیم را نمایان سازم تا ببینند من کیستم ؟

زبان گشودم ، هیچ صدایی جز فریاد نشنیدم ،
گوش فرا دادم ، هیچ صدایی جز درد بی درمان نشنیدم ،
با دیدگان نظاره کردم ، همه جا اندوه بود و تاریک ،

حال میخواهم اینبار زندگیم را
با رنگ سیاه بنویسم
با خط دل بنگارم
و با کلام عشق آغاز کنم ،
که شاید اینبار در این جاده تاریک سیاه بتوانم تنها با نور عشق تو زندگی کنم ...

 

 

 

چه زیباست گریستن در شبهای تاریک بی مهتاب با یاد تو

و مرور تمام خاطرات بودن با تو

یاد کردن آن روزی که زیر باران ملتمسانه چشم در چشم هم دوخته بودیم ، حتی باران نیز نتوانست قطرات اشک ما را مخفی کند

افسوس که لحظات راز و نیاز ما به اندازه ی غلطیدن اشک از چشم کوتاه بود اما شیرینی و حلاوت آن با تو بودنها تا ابد در یادم جاریست

در خاطرت هست با هم عهد کردیم تا در لحظات دلتنگی بغضمان را با آسمان تقسیم کنیم و با دیدن ستاره ها روزهای خوش آینده را تجسم کنیم ؟

همیشه به یادتم..........


 

 

 

 

 

 

 

Teenagers Leaning on Utility Pole Giclee Print by Philip Gendreauامروز دلم برایت خیلی تنگ شده


امروز هم فهمیدم بیشتر از همیشه به تو احتیاج دارم


امروز بیشتر از هر روز دیگری حس کردم که بدون تو تنهاترینم


و من منتظر یک اتفاق خوب


و من منتظر هجوم تو


و من منتظر بهانه ای برا ی نوشتن برای تو


و اکنون در روبروی تو


من وتو


من برای تو می نویسم


برای تو بهترین


برای تو شیرین


برای تو بی نظیر


و حال به خود می نگرم به کم کاریهایم برای تو


به روزهایی که کمتر به یادت بودم


به لحظهایی که بی یاد تو بودم


و سپاس می کنم تو را که همیشه به یادم بودی


مواظبم بودی


با من بودی


و دوستت دارم تا همیشه

 

 

 

 

 

 

دوست دارم

دوستت دارم را

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

پس تو ای خوب من این نکته به تکرار بگو

این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت

نه به یک بار و به ده بارکه صد بار بگو

دوستم داری را از من بسیار بپرس

دوستت دارم را با من بسیار بگو

 

 

 

 

 

 



ر تو محو شدم