عاشقانه های من برای تو

می خوانم برای دلتنگیهایت

می خوانم برای یکرنگیهایت

و در آن دم که نفسهای خورشید به شماره می افتد

می آسایم در پناه سایبان دستانت

درنوردیدن این راه

چیزی شبیه سنگ ساخت از من و ما

آسمان خستگی ها

اشک ریخت جای باران

و ما با چترهای بسته‌،هنوز

انتظار می کشیدیم بارانی شدن را

و در آخرین نقطه هستی

پا نهاده بر سنگی سست و لرزان

همچو آویزی بر پرتگاه زمان...

می خوانم برای یکرنگی ات

برای چشمان نجیب بارانی ات

که در لحظه ی سقوط تا همیشه

دستاویز نفس های کند ما بود

 

 

 

بانوی موسیقی و گلشاپری رنگین کمون
به قامت خیال منمل مل مهتاب بپوشون
بذار نسیم دربه در گلبرگ رو از یاد ببره
برداره بوی تنه تو هر جا که میخواد ببره

دست رو تن غروب بکش که از تو گلبارون بشه
بذار که از حضور تو لحظه ترانه خون بشه
همسایه خدا میشم مجاور شکفتنت
خورشیدو باور میکنم نزدیک رفتار تنت
قطره ام از تو من ولی درگیر دریا شدنم
دچار سحر عشق تو در حال زیبا شدنم

بانوی موسیقی و گلاسطوره عاشق شدن
تا من دوباره من بشمدوباره لبخندی بزن
لبخنده ی تو جانمو مغلوب رویا میکنه
انگار جهان وامیسته و ما رو تماشا میکنه

بانوی موسیقی و گلتندیس شاعرانگی
نوازشم کنو ببرمنو به جاودانگی
شب از نگاهت آینه روپر از ستاره میکنه
برهنه میشه از خودشبه من اشاره میکنه

بانوی موسیقی و گلشاپری رنگین کمون
به قامت خیال منمل مل مهتاب بپوشون

 

 

 

 

حریم عشق ما


نازنین؛ مَردِ من !
از سر انگشتانم عشـــــــق میچکد....
وقتی مژگانت را
به نوازش مینشینم..... !
در داغیِ آفتابِ نیم روزِ چشمانت....
ذوب میشوم !
و در استوایِ دو دستت ؛
که دور میزند گردنم را.....
منجــــمد !!
پیشانی ات ...
کتیبه ی بختِ من است
و شانه ات...
مردانه....
قتلگاهِ پریشانیِ زنانه ام.... !
احاطه میکنم قامتت را...
با کفشهایی بلند پاشنه ....!!!!!!
و میبوسم
پیشانیِ چروک از دردت را....
آهِسته...آهِسته !
تو سکوت میکنی...
قدِ تمامِ خستگی هایت....
و من...
با تگرگِ احساسم
میشکنم شیشه ی سکوتت را !!
میانِ بازوانِ تو....
امن است..
آشفته بازارِ زندگی....!
وقتی "ناموست" مینامی ام
غرقِ در قاموست میشوم
و مسخ...
در آرامشی اهورایی!
در حریمِ عشقت ؛
به دوش میکشم عهدی مقدس را....!
وقتی مردانه.....
حفظم میکنی از نگاه های حریص....
وقتی شور میزند...
دلت...
از شیرینیِ نگاهِ یک غریبه ....
لبخندهایِ تلخت
شیرین تر از قدیم ...
نوشِ جان میشوند !!
باش نازنین مَردَم !!
باش و حساس باش روی احساسم !!
میخواهم تا پابرجاست...
دنیا...
نام گیرم ناموست!
و در آرامشِ کلبه یِ غیرتت ؛
نشنوم؛
زوزه ی گرگ های خیابانی را.... !!
باش نازنین مَردَم...
و مرا امانم ده....
از چنگالِ حریصِ نامردان...!
میانِ بازوانِ تو...
میخرامم آرام...!
ای که بیش از من...
دلواپسِ حرمتِ عشقی... !
به پاسِ انگشتانِ پینه بسته از دردت
به پاسِ این چند سالِ سخت....
و عشقت
که چون پیچکی بر تنم پیچیده....
سپاست میگویم !!
باش با من !
باش و بتاب برمن ...
نازنین -مَردَم !
....................

 

مرد من

بگو ای مرد من ، ای از تبار هر چه عاشق
بگو ای در تو جاری خون روشن شقایق
بگو ای سوخته ، ای بی رمق ، ای کوه خسته
بگو ای با تو داغ عاشقای دل شکسته
بگو ، با من بگو از درد و داغت
بذار مرهم بذارم روی زخمات
بذار بارون اشک من بشوره
غبار غصه ها رو از سراپات
بذار سر روی سینه م گریه سر کن
از او شب گریه های تلخ هق هق
بذار باور کنم یه تکیه گاهم
برای غربت یه مردعاشق
رها از خستگی های همیشه ، باورم کن
بذار تا خالی سینه ام برات آغوش باشه
برهنه از لباس غصه های دور و دیرین
بذار تا بوسه های من برات تن پوش باشه
تو با شعر اومدی ، عاشق تر از عشق
چراغی با تو بود از جنس خورشید
کدوم توفان چراغو زد روی سنگ
کتاب شعر و از دست تو دزدید
کدوم شب ، از کدوم صحرای قطبی
غریبانه توی این خونه اومد
شبیخون کدوم رگبار وحشی
شب مقدس ما رو به هم زد
بگو ای مرد من ، ای مرد عاشق
کدوم چله ازین کوچه گذر کرد
هنوز باغچه برامون گل نداده
کدوم پاییز ، زمستونو خبر کرد
بذار سر روی سینه م گریه سر کن
از اون شب گریه های تلخ هق هق
بذار باور کنم یه تکیه گاهم
برای غربت یه مرد عاشق

روزت مبارک مهربانم... دوستت دارم مرد من


 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید